تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

ادای احترام هندی

از کلاسور آلبوم عکس ,

پنجشنبه 15 فروردین 1387
یک استخوان گوسفند بی شکل، در نگاه اول. اما کمی که دقیق تر شوی، خود گوسفند را خواهی دید که خیلی اتفاقی شکل گرفته است...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 02:04 ق.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 15 فروردین 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ


 

شکایت

از کلاسور شعر ,

چهارشنبه 7 فروردین 1387

سلام!

خیلی وقت بود می خواستم یه چیزی بگم. . .

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط علی رضا رحیمی ساعت 06:03 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 07:03 ق.ظ


 

ارزش معمولی بودن

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 29 اسفند 1386

خب می دونی .... عزیز.... عید نوروز به نظر می رسه اتفاق مهمی باشه. جدی میگم... اینه که... خب ... هیچی اصلا.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 08:03 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

چشم خدا

از کلاسور آلبوم عکس ,

چهارشنبه 22 اسفند 1386
در باغ هنرمندان، مجموعه ی نفیسی از مجسمه های آبستره ( معناگرا-انتزاعی) موجود است که کمتر پیش می آید با وجود ابعاد، گاه، خیلی بزرگشان، کسی به آن ها توجه کند.
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 08:03 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 22 اسفند 1386 و ساعت 09:03 ق.ظ


 

در کناره ی گناه

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 13 اسفند 1386

وقتی فکرش را می کنم، می بینم این که بعضی ها از ویژگی های ظاهری شان استفاده می کنند تا شاید کاری بسیار کم اهمیت برایشان انجام شود، نمره ای بگیرند، پولی نصیبشان شود، توجهی جلب کنند، حتا شاید کاری اداری برایشان زودتر انجام پذیرد، این برایم بسیار بسیار بسیار دور از انسانیت به نظر می آید. به علاوه که  این کار در نظرم نوعی به رخ کشیدن ضعفی عمقی می نماید.

اما وقتی که خوب فکرش را می کنم، می بینم اگر دختر زیبارویی بودم، استفاده کردن از زیبایی ام برای تسهیل در انجام کاری روزمره، آنچنان که امروز می پندارم، زشت و قبیح به نظر نمی آمد که هیچ، می خورد مباح و گاه مباح موکد هم باشد....شاید.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 08:03 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

محکومیت به آزادی

از کلاسور مقاله ها ,

شنبه 4 اسفند 1386

ما محکومیم به آزادی (ژان پل سارتر)

البته نمی دانم به درد این چند خطی که قرار است به عنوان درآمد مطلب بخوانی، بخورد یا نه ولی خب. فعلا چیز دیگر به ذهنم نمی رسد. یک ضرب المثل هست که می گوید مرگ، شتری است که در خانه هر کسی می خوابد. حالا قصه آزادی هم مثل قصه این مرگ شده است. اپیدمی شده. همه جا ازش می شنوی. همه کس در موردش حرف می زند ولی مثل همان مرگ به غایت بپچیده و پر ابهام است...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 09:02 ق.ظ

ویرایش شده در شنبه 4 اسفند 1386 و ساعت 09:02 ق.ظ


 

کوتاه ترین مطلب دیرنو...

از کلاسور حرف نو ,

پنجشنبه 2 اسفند 1386

در آن گرمای سی و سه درجه در بلوار بوردن،

حتی یک نفر هم...

                                                                              گوستاو فلوبر

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 12:02 ب.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

حمله ی موشکی تهران، آتن را

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 26 بهمن 1386

یک مقام غیر مسئول در مصاحبه با دیرنو آنلاین گفت: "حمله ی موشکی ایران به یونان، قبل از ساخته شدن سپر موشکی در شرق اروپا، علاوه بر کاهش نرخ تورم و بیکاری، موجب تقویت حس ناسیونالیستی و میهن پرستی در ایرانیان شده، پیروزی در فوتبال را نیز در پی خواهد داشت...".

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 12:02 ب.ظ

ویرایش شده در جمعه 26 بهمن 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ


 

نم نم باران.

از کلاسور شعر ,

چهارشنبه 24 بهمن 1386

می گفت* عرعر هیچ الاغی غمناک نیست. اصلا شاید دارد از فرط خوشحالی عرعر می کند. اصلاشاید ... جیغ مرغ های دریایی هم. این خود "من" و شاید بهترش مشکلات و غم های من است که فیلتر غمزدگی روی وقایع می گذارد.

می گویم آنچه که فکر میکنم دنیای بیرون است، تصویر درون من بر دنیای بیرون است.

_______________________

*.[رومن گری]می گفت...(حذف به هیچ قرینه ای.)

 

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 12:02 ب.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 24 بهمن 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ


 

چراغ ها را روشن کنیم...

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 30 دی 1386

کسی را خوشبخت یا بدبخت مپندار تا فرجام زندگی اش را ندیده ای. ( هرودوت)

می دانی عزیز، ابتدا قرارم بود که از « حر» بنویسم. بگویم که چقدر به او حسودیم می شود. بگویم که خوشبختی عظیمی است از سیاهی شب، از انتهای سیاهی، تا سپیدی روز به قله نور برسی و خلاص! طول نکشد، زمان سراغت نیاید. فرصت رخنه ای در دگردیسی انقلابی ات پیدا نشود. می خواستم از او بنویسم اما برایم غریب بود. دنیای ما دنیای دیگری است. بگذار دوباره بیاغازم. دوباره انتخاب کنم. از همان جمله اول.

غایت خلقت جهان، پرورش انسان هاییست که در برابر شداید، بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند. ( سید مرتضی آوینی)

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:01 ق.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 30 دی 1386 و ساعت 11:01 ق.ظ


 

كاش آن شب بودم ! ؟

از کلاسور حرف نو ,

پنجشنبه 27 دی 1386

از كودكی وقتی قصه ی شب عاشورا را می شنیدم، خطاب امام (ع) به یارانش و اینكه «اگر می خواهید بروید، فردا جنگ است، فردا شهادت است، فكر نكنید جنگ می كنیم و پیروزی و خلافت و ... »

وقتی این قصه را می شنیدم با خودم فكر می كردم چه مردمان پستی بودند كه امام حسین (ع) را تنها گذاشتند. با خودم فكر می كردم چه خوشبختی بزرگی را كنار زده اند، و می گفتم: كاش آن شب بودم!

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 10:01 ق.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 30 دی 1386 و ساعت 03:01 ق.ظ


 

عکس سرخ

از کلاسور آلبوم عکس ,

پنجشنبه 27 دی 1386

                          

این عکس را، خیلی دوست دارم... هرسال محرم ، پس، نه! رو زمینه ی رایانه ام می شود...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 10:01 ق.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 4 بهمن 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ


 

ویژه نامه ی سرخ-۱

از کلاسور حرف نو ,

یکشنبه 23 دی 1386

«الذین یجتنبون كبائر الاثم و الفواحش الا اللمم ان ربك واسع المغفرة هو اعلم بكم اذ انشاكم من الارض و اذ انتم اجنة فی بطون امهاتكم فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى» (نجم - ۳۲)

«آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاریها جز لغزشهاى كوچك خوددارى مى‏ورزند پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ‏آمرزش است وى از آن دم كه شما را از زمین پدید آورد و از همان‏گاه كه در شكمهاى مادرانتان [در زهدان] نهفته بودید به [حال] شما داناتر است پس خودتان را پاك مشمارید او به [حال] كسى كه پرهیزگارى نموده داناتر است»

---------------------------------

«اگر همه گفتار دانا، نیکو و بحق بود، از خودپسندی در آستانه دیوانگی قرار می گرفت. همانا دانا کسی است که حق گویی او فراوان باشد.» ( امام حسین(ع) - حدیث ۴۴ از این سایت )

نوشته شده توسط سید حامد شاکر ساعت 12:01 ب.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 23 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ


 

اویِ او

از کلاسور حرف نو ,

یکشنبه 16 دی 1386
یکی بود یکی نبود، زیر سقف آسمون، دوتا آقا اکبر نژاد بودند که به خوبی و خوشی زندگی می کردند...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 01:01 ق.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 16 دی 1386 و ساعت 01:01 ق.ظ


 

از کعبه تا محراب.

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 7 دی 1386

"از کعبه تا محراب"، عنوان مسابقه ای بود. راهنایی بودیم و از ما انشایی می خواستند با عنوان "از کعبه تا محراب".

همیشه این برایم سوال بود که چرا از کعبه تا محراب؟ چرا از اصلی ترین خانه ی خدا شروع، و تا یکی از خانه های عادی خدا اتمام؟ چرا این سیر نزولی می نماید؟

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 02:12 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

الهیکم التکاثر

از کلاسور شعر ,

چهارشنبه 28 آذر 1386

یزد که بودم این را برایم خواند. کنار ساعت مسجد جامع، کم مانده بود پیشانی اش را ببوسم.

(سعید حاجی زاده)

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط نویسنده افتخاری ساعت 06:12 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 28 آذر 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ


 

خود درگیری

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 23 آذر 1386

جوان كه بودم با خود عهد كردم هزار تا قافله را غارت كنم. پیر بودم كه هزارمی را هم غارت كردم...و با خود گفتم: ها قلی خان! هزارتا قافله را غارت كردی حال ببینم می توانی یكی، تنها یكی قافله را به سلامت به مقصد راه بری؟ تپانچه را كف دستم گذاشتم و ماشه را چكاندم تا عهدم از یاد نرود...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 08:12 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

نوار قرمز...

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 15 آذر 1386

کف پوش گرانیتی و نوی کف ساختمان جایش را به سنگهای یکپارچه ی کرمی رنگ داد...کیفیت شیشه ها کم شد...دوستم علیرضا غیب شده بود و به جای او در کنارم افرادی ظاهر شده بودند که قیافه هاشان، کلاسورهایشان، حرف زدنشان، لباسهاشان و حتی همهمه ی آشنای دانشجوییشان برایم ناشناخته بود...همه به سمت پله ها می رفتیم که ناگهان یک ردیف یونیفرم خاکی، با انگشتانی روی ماشه ی ژ-3 در برابرمان قد علم کرد؛ آرامش شکست، دختر ها جیغ کشیدند، کلاسورها روی زمین افتاد، همه به سمت مقابل دویدیم، اما روبرویمان ردیف دیگری از سربازها ظاهر شد، حس کسی را داشتیم که می خواهد در خواب فریاد بزند ولی نمی تواند! تردید، شک، ترس... بالاخره یکی فریاد زد: "دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!" –رگبار-جیغ-فریاد-خون-ناله- سکوت...جای گلوله ها روی دیوار...

 

 

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 03:12 ق.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 15 آذر 1386 و ساعت 04:12 ق.ظ


 

می دل آویزانا...

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 12 آذر 1386
می دانم سرد است میرزا... سخت ناجوانمردانه سرد است... اما. اما میرزا چه زود چه پرعجله  یونس ما در نهاد نهنگ سرما خاموشی گرفت... میرزا پس ما چه؟ تکلیف ما چیست؟ ما بعد تو به کجا...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:12 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

رویا

از کلاسور شعر ,

پنجشنبه 8 آذر 1386

این گونه فكر می كنم كه چیزی به پیوست من از آب در آمد.

یا شاید یك جورهایی من به پیوست یك چیزی!

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 11:11 ق.ظ

ویرایش شده در شنبه 10 آذر 1386 و ساعت 01:12 ق.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©