این گونه فكر می كنم كه چیزی به پیوست من از آب در آمد.
یا شاید یك جورهایی من به پیوست یك چیزی!
تجربه ی دست٬ لمس.
مسح لبان ٬ مست٬ مست.
حبس نفس ...
لخت لَخت ٬
رود ِ سیه تا میان٬
نازكنان رَست٬ رَست.
ضربه ی قلبی به قلب٬
بازتپش سخت تر٬
گفت و شنود ِ دو دل.
تاب به زانو نشست.
گوی ِ سیه٬ برف٬ برف٬
موی ژه ها در خرام٬
لغزش دیبای ِ رام٬
چشم ِ سیه فام بست.
چشم گشود٬ آی خواب !
رشته ی رویا گسست....
سعید حاجی زاده.
آذر 1386.


