تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 23 بهمن 1384

انسان،

   بودن نیست،

       شدن است.

 «خویشتن را بشناس، تمامی دانش است.تازه در پایان شناخت همه ی چیزهاست كه ادمی خود را خواهد شناخت.زیرا چیزها تنها مرزهای ادمی هستند.»  «نیچه»

    یزدان بر آن شد كه انسان بیافریند و آفرید.آری،زیباترین و پست ترین موجودات را آفرید.آفرید و آفرید و آفرید...

  مرا آفرید.تو را آفرید.زندگی كردم.زندگی كردی.اما خدا كجای زندگی من و تو قرار گرفت؟

   انسان، تو فراتر از بی كرانه هایی و ابدی تر از همیشه.درون تو، یك نه،هزاران دنیاست.اگر لحظه ای به كائنات گوش بسپری صدای آفرینش را میشنوی و صدای دلنواز بال

  فرشتگان را.اگر چشمانت را ببندی رقص فرشتگان را میبینی.اینها همه یك شرط كوچك دارد.تنها باید با تمام وجودت آنها را باور كنی و فقط نتیجه ی تلقین ندانیشان.

   انسان،خدا درون بی نهایت توست.خدا در هر نفس تو جریان دارد.خدا در چشمان تو جاریست.«حلاج:بیرون ز شما نیست،شمائید،شمائید.چیزی كه نكردید گم از بهر چه جویید؟وندر طلب گم نشده بهر چرایید؟؟»

   تو نه كوچكی و درمانده.تو قطعا بزرگ تر از آنی كه می اندیشی.تو درون نا میرای فلك سیر میكنی.خدایت همین نزدیكیست.همه چیز رنگ خدا دارد.ذره ذره ی خاك.قطره قطره ی ا آب.واز همه بیشتر رنگ خدا در توست.پروردگار از همه ساده تر است.

   انسان به درونت سفر كن،به آنجا كه خدا پنهان است و منتظر تو.دریاب خدایت را و در شناخت حق،در عشق لایتناهی ایزد و در ژرفای وجودت گم شو.در عشق مطلق به بی نهایت  گره خور و با كیهان یگانه شو.تو نمی توانی نسبت به فریاد درونت كه تمنای دیدار خدا را دارد بی تفاوت باشی.

   ای انسان ها،بگذارید امروز احمق باشم، چون امروز، حماقت همه ی آن چیزی است كه برای بخشیدن دارم.می توانم بدین خاطر نكوهیده شوم،اما مهم نیست.شاید فردا چیز دیگری برای بخشیدن داشته باشم.

 

نوشته شده توسط نیلرام دیر نو ساعت 04:02 ق.ظ

ویرایش شده در سه شنبه 12 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©