شما برای صبحانه چه غذایی می خورید؟ پنیر، کره، شیر، چای شیرین......یا قورباغه؟؟؟
تا حالا شده که خواسته باشید برای صبحانه یک قورباغه را زنده زنده بخورید؟
اجازه بدهید تا به این موضوع خیلی جدی نگاه کنیم. شما رأس ساعت هفت صبح هنگام گوش دادن به اخبار بامدادی تصمیم می گیرید که یک قورباغه زنده را بخورید قبلاً قورباغه را آماده کرده اید. به سراغ ظرفی که قورباغه را در آن گذاشته اید می روید، خوب که نگاه می کنید قورباغه هیچ کثیف کاری ای نکرده است، کمی امیدوار می شوید، شاید قورباغه بهداشتی و تمیزی باشد. به هر حال آن را با دست می گیرید و به آن خوب نگاه می کنید اولین بار است که به این دقت قورباغه ای را نگاه می کنید رنگ سبز روشن با انگشتان خیلی باریک و پوستی خیلی صاف و لزج. فکر می کنید می توانست حیوان زیبایی باشد اما نه برای خوردن. در هر حال تصمیم شما جدی است دست خود را بالا می آورید دیگر خیلی به صورتتان نزدیک شده حتی صدای نفس هایش را هم می شنوید. از ته دل می خواهید چشمانتان را ببندید اما می دانید که نباید چشم بسته کاری را انجام داد. کم کم خودتان را راضی می کنید و سر مثلثی قورباغه را درون دهان خودتان می کنید. قورباغه متوجه وخامت اوضاع می شود و شروع می کند به فعالیت و سروصدا اما شما در عزمتان راسخ هستید. حالا دیگر می توانید پوست صافش را زیر زبانتان احساس کنید. قورباقه را درسته در دهانتان جا می دهید. قورباغه با انگشتان باریک خودش به اطراف دهان شما فشار می آورد. اگر درسته قورتش دهید توی گلویتان گیر می کند باید بجویدش!!! از این فکر دندان هایتان با تمام قدرت پس کشیده می شوند، آنها تا حالا قورباغه نجویده اند و اصلاً مایل به چنین کاری نیستند اما شما جانتان را دوست دارید، با اکراه دندان هایتان را روی هم می آورید. دندان نیشتان در چشم قورباغه فرو می رود و مایع لزج و سرد داخل چشمش را روی دهانتان احساس می کنید. کم کم پوست قورباغه سوراخ می شود و مواد درون بدنش زیر زبانتان می رود به خودتان تلقین می کنید که خوب خیلی هم بد نیست مثل پیراشکی می مونه ولی نه!!! اون یه قورباغه بد مزه زنده است.مزه اش خیلی عجیبه چندان چنگی به دل نمی زنه ولی می توانید کار را ادامه دهید. بعد از چند دقیقه دیگه قورباغه نرم شده است اما هنوز بعضی چیز های سفت زیر دندانتان می رود شاید استخوان یا تکه های پوست قورباغه باشد. از همه اینها گذشته شما هنوز کار اصلی را انجام نداده اید، شما هنوز هیچ قورباغه ای را نخورده اید. حالا باید آن رو قورت بدهید. اندک اندک عضله های انتهای دهانتان جمع می شوند و لقمه چرم و نرم به نزدیک حلق شما می رسد. کمتر از یک ثانیه طول می کشد تا قورباغه به درون معده شما برسد.
صدای تلویزیون به گوش می رسد«.... امروز هوایی گرم با گرد خاک در پیش خواهید داشت.....» به یاد می آورید که دیروز هم تلویزیون همین را گفته بود ولی شما یک ساعت بدترین فحش هایی که بلد بودید را به این آب و هوای آشغال داده بودید. اما امروز؟؟؟ امروز فحشی در کار نیست. اصلا حوصله این حرفهای بیخود را ندارید. امروز روز خیلی خوبی است. امروز شما می توانید یک کوه را از جا بکنید، شما سخت ترین کاری که می شد انجام داد را انجام داده اید. دیگر بقیه کارها مثل آب خوردن آسان شده است. شما امروز قادر به تغییر دادن جهان هستید، به راحتی تغییر دادن صبحانه امروزتان.
امروز آسمان مال شما است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال شما است.


