شاید به یاد انشاهای دوران دبستان بیفتید – و شاید هم این موضوعات دوران ما بوده است- . موضوعی که معلم در پی آموزش آن است که نان ارزشمند است و حاصل تلاش طاقت فرسای افراد زیادی است پس ما هم به این تلاش احترام بگذاریم و مراقب باشیم این محصول هدر نرود و اسراف نکنیم.
و شاید شما را به یاد رفتار بزرگترها بیندازد که به نان احترام می گذاشتند و اگر در کوچه و خیابان نانی می دیدند آن را در گوشه ای می گذاشتند تا زیر دست و پا نرود و به آن بی احترامی نشود و شاید پرنده ای بتواند از آن بهره ای بگیرد.
پس چه لزومی است به بازخوانی این موضوع پیش پاافتاده دوران کودکی؟ ما وقتی بزرگ شدیم در انبوهی از کلمات و تفکرات جورواجور و دهن پرکن غرق شدیم و حس کردیم که عالم شده ایم و «پیشرفت» کرده ایم. اما می خواهم نشان دهم که چطور این موضوع انشای دوران کودکی این تفکرات جدید و «مدرن» را به چالش می کشد؟
هیچگاه اصطلاح عرضه و تقاضا را شنیده اید؟ یکی از اصطلاحات کلیدی علم اقتصاد است. من وارد این «علم» نمی شوم و نمی توانم بشوم چون در همین مرحله متوقف می شوم و به سوالی بی جواب و یا جوابی ناامیدکننده می رسم. عرضه و تقاضا در واقع این است که عرضه محصولات در نهایت با تقاضای آن محصولات به تعادل می رسد. اما سوال من اقتصادی نیست. سوال من این است که تقاضای ما و یا تقاضای من چیست؟
به طرز تاسف آوری تفکراتی که در ذهن های انسانها پخش می شود تفکری است که افراد در آن حذف شده اند. من هیچ کاره ام. تو هیچ کاره ای. اگر مثلا وضعیت افراد بد است مشکل از «سیستم» بد است. باید این «سیستم» اصلاح شود. انگار نه انگار که فرد فرد ما اهمیت داریم. در نهایت هم اگر بخواهند به ما توجه کنند همه ما را یک برچسب کلی «مردم» یا «ملت» یا هر چیز دیگر می زنند که باید با « کار فرهنگی» در راستای خواست «سیستم» قرار بگیریم حال می خواهد هر جای دنیا باشد و در واقع این مشکل همه انسانهای جهان است.
دوستی می گفت برای اینکه کشور رشد صنعتی پیدا کند و «پیشرفت» کند باید «اسراف» کرد تا تولید بالا برود. من عصبانی شدم اما او در واقع آنچه را که ظاهرا مخفی بود نمایان کرد. به راستی جهان ما جهان «اسراف» است و این جهان اگر قرآن را معیار قرار دهیم جهانی است که لحظات آخر عمر خود را طی می کند. پس آیا نباید به فکر چاره بود؟ آیا نباید کاری کرد که با «مسرفین» محشور نشویم؟
و از «حشر» و «قیامت» سخن گفتم. همانطور که می دانید اصلا معمول نیست که در مقالات «تخصصی» و «علمی» حرف از این مقولات زد اصلا هم مهم نیست درست است یا نه و آیا به راستی «قیامتی» است یا نه بلکه فقط مهم این است که «عرف علمی» و یا بهتر بگویم «مد عالم نمایی» این کلمات را نمی پذیرد.
در نهایت می خواهم بگویم باید «تقاضایمان» را خودمان تعیین کنیم و باید این «تقاضا» معنادار باشد و تنها چیزی که – حداقل از دید من – می تواند معیار این معنا را تعیین کند اعتقاد به آخرت است. باید «اسراف» را پیش خود معنا کنیم و در نهایت به عنوان معیاری در زندگی مان لحاظ کنیم تا در روزی که خوانده شدیم بگوییم از «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید» فقط در قسمت اول باقی نماندیم. هم نعمتهای تو را بر خود حرام نکردیم و هم از مسرفین نبودیم چون هر کدام از ما جدا و جدا و فرد به فرد مورد بازخواست قرار می گیریم. آنجا ما «مردم» نیستیم بلکه ما خود خودمان هستیم.
تبلیغات


