تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

خط و خولی بر خط

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 20 مهر 1386

امسال تابستان در مشهد موزه مقام معظم رهبری را دیدم. بخش جالب توجه موزه قرآن هایی است از دوران قدیم آنطور كه منسوب به ائمه است تا زمان های بسیار متأخر و واقف بسیاری از نسخه ها « پادشاه دو عالم سلطان ابن سلطان شاه عباس صفوی» است و نویسنده وقف نامه شیخ بهایی. یادداشت های آن بازدید بهانه برای نوشتن بود...

خط هنری متفاوت از سایر هنر هاست. خط حاصل امتزاجی غریب و آهنگین بین معنا و احساس است. در موسیقی و نقاشی آنچه تأثر گذار است احساس است. معنایی در كار نیست. یا حداقل بسیار كلی و مبهم گونه است و در پشت پرده های متوالی احساس نهفته و دست نایافتنی می ماند. در شعر و رمان، فرمانروا معناست. حداقل برای ایرانی جماعت. كه در شعر دنبال مفهوم است. شعر مدرن و زیبایی شناسانه و رمان جدید برایش مهمل است و نمی پسنددش. و من نیز چون همه ایرانی های دیگر.

اما خط قصه سوایی دارد. از گونه ای دیگر است. خط محملی پر احساس برای معناست. خط، رقص مفهوم است. نقطه تلاقی رؤیایی انتزاعی با دیدنی است. و البته خود داستان طویلی داد.

در ابتدای ایجاد اسلام،خط، كو فی است. كج و كوله و مسخره. سركاف ها بی قواره و نا همگون و « ر» ها سر خورده و « ی» ها مثل دماغ بچه ای بیرون آمده و خشكیده! بعد آنطور كه من مشاهده كردم در دوران های بعد خود خطاطان به زشتی و ابهام این خط پی می برند و تلاش برای تحول آغاز می شود. این تلاش به تناسب گستاخی و سلیقه خطاطان اندك اندك ادامه می یابد تا در قرن های بعدی به ثلث می رسیم. ثلث نقطه ایستادن است. خطی كه شاكله اش را تا امروز حفظ می كند و خطاط ترین خطاطانش تنها مقلدان خوبی هستند. نسخ خود راه جدایی است كه پهلو به پهلوی ثلث خود را جلو می كشد. آن هم البته به تقطه ركود ثلث می رسد. جایی كه دیگر خطاطی جرأت تغییری در آن را ندارد.

نستعلیق را نمی دانم چگونه آغاز می شود. نستعلیق خط سر كشی است. خط پر افاده و مغروری است اما در مقابل هم بسیار مقرراتی و خشك. در خطاطی های مذهبی من هیچگاه كاربردش را در قدیم ندیده ام. بر عكس ثلث و نسخ و ریحان و فك و فامیل هایشان كه از خیلی قبل جای خود را در همه مسجد ها و قرآن ها باز كرده اند نستعلیق خود را وارد این حوزه نكرده است. چند سالی است كه قرآن هایی به نستعلق نوشته شده و كاربردش در مساجد هنوز بسیار اندك و خجالتی است. در مقابل در نوشتن دیوان های شعر پركاربرد ترین خط نستعلیق است.

به نظر من در این سه چهار خط رسمی و دقیق_ نستعلیق، ثلث، نسخ و ...._ اگر چه امتزاج معنا و شكل وجود دارد اما آنچه در نهایت پیروز است، معناست. نستعیق را بیشتر از آنكه بخواهند ببینند می خواهند بخوانند.

اما دو خط راه دیگری پیش گرفته اند.

می گویند تا قبل از زمان مولانا، شكسته نستعلیق وجود نداشت اما پس از او آنقدر غزل های دیوان شمس شور انگیز و پر تب و تاب و رقصنده بود كه خطاطان نمی توانستند خود را در قالب خشك نستعلق نگه دارند، خط می جوشید و فوران می كرد، « ی» ها چون بال پرستو ها می خمید، و « ن» ها چون آبشاری فرو می ریخت و زاویه ها از هم باز می شد. انفصال حروف در هم می آمیخت و حاصل خطی بود جون جویباری روان و مواج و نرم و پر تلألؤ. در خط های قبلی مرز نوشته و سفیدی كاغذ كاملا مشخص است اما شكسته به نوعی كاغذ را در آغوش می كشد. نوعی بی نهایتی و محو گونگی ایجاد می كند. شكسته خطی است كه سمبه احساس در آن قوی تر از معناست. شكسته را دیدن، بهتر كه خواندن.

خط دوم بسیار متأخر است، طوری كه مخترعش هنوز در بین ما زنده است. خط معلا، ساخته نفیس و تحسین برانگیز استاد عجمی. معلا خطی ساختار شكن است. خطی غوغاسالار و زنده و ظریف.

اگر شما هم مثل من باشید و آسیابتان همه چیز را خرد كند و از هر چیزی چه جدید و چه قدیمی در حوزه های هنری لذت ببرید می توانم اینطور تشبیه كنم كه اگر شكسته را چون رقص والس بدانیم، معلا مثل بریك است. موج های شكسته نستعلیق در معلا به قدرت نمایی بریده بریده و شكستگی های تند و زاویه های ناگهانی می انجامد. قامت حروف كمتر در این خط، كش و قوس می آید. اما بجایش مثل یك مجسمه مرمر قوی و پر استحكام است. نوآوری هنرمندانه انتهای « ر» ها و « ن» « د» ها در تبدیل شدن دو خطی ها به یك خط، كشیدگی نازنین « خ» و ح و چ و بقیه شان، در هم رفتگی و كلاف گونگی نوشته ها و كلی چیزهای دیگر موجب شده این خط به نظر من نقطه نهایی تكامل خط هایی مثل نسخ و ثلث باشد كه معلا هم از خانواده آنهاست. شباهت شكسته و معلا در همان بی نهایتی خط است. در این كه حروف در یك كاستن اندك اندك در كاغذ نشت می كنند و محو می شوند و جدایی كاغذ و خط چون دیگر خطها روشن نیست. در معلا هم عرض اندام احساس، بسیار قوی تر از معناست. معلا را باید دید.

خلاصه اینكه در بین خطها من شكسته و معلا را از همه زیبا تر می دانم اینها محملی نا مفهوم برای مفهومند. تابلو هایی دیدنی و فهمیدنی.

پی نوشت: نوشته های بالا تنها شنیده ها و دیده ها و تفكرات من در باب خط است. برای هیچكدامشان سند و منبعی ندارم و چه بسا قصه متفاوت از پنداشت كودكانه من باشد.

پی پی نوشت: تابستانی در سالی نه چندان دور با دوست عزیزی، كلاس خط می رفتیم. چند تایی بچه اول دوم دبستان هم بودند كه استاد با مداد سر مشقشان می داد كه خط تحریری بنویسند. روزی یكیشان قلم یكی دیگر را توی مركب یكی از بزرگترها فرو كرده بود. آن بچه رفت پهلوی استاد و با  لحن گدازنده و ترحم آوری نالید كه :« آغا آغا این پُسَرُك خودكارونا زد تو نیزه!!!».

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 02:10 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©