انسان. خلیفه خداوند بر زمین. حامل امانت الهی. موجود متفکر و مختار. خداگونه ای در تبعید! فتبارک الله احسن الخالقین.
درنگ اول: قرون وسطی، مفتش بزرگ: مفتش بزرگ، معروفترین مأمور کلیسا در حوزه تفتیش عقاید در قرون وسطی است. کوششی که وی در راه ترویج دین الهی کرد بسیار شایسته و درخور تامل است. بسیار بودند دهقانان و کارگران ساده ای که دست و پاهاشان با سیم های برنده این مفتش بسته می شد و مدتها در زندان می ماندند در حالی که سیمها گوشت دست و پایشان را بریده بود و به استخوان رسیده بود. مفتش در روز موعود آنها را لخت مادرزاد در سراسر شهر می چرخاند و نهایتا در میدان شهر روغن بر بدنشان می ریخت و آتششان می زد تا با جلز و ولز سرخ شوند و یادشان بماند که دین مسیح دین بخشش و رحمت و عشق است.
درنگ دوم: قرن اول هجری، حجاج ابن یوسف: همین بس که در هر وعده غذا انسانی را بر سر سفره سر می بریدند تا غذا به کام حضرت والا بچسبد! بگذرم از زندانها و شکنجه گاهها و آزارها و تبعید ها.
درنگ سوم: بوسنی، جنگ صربها و مسلمانان، به روایت مستندی از صدا و سیما: آنروز سربازان صرب اسیر خوبی شکار کرده بودند. یک زن مسلمان زیبارو. شب آنروز شانزده سرباز صرب به آن زن تجاوز می کنند! شب بعد آن شانزده نفر دوستانشان را هم صدا می زنند. شب سوم اول شب، سربازان آن زن مسلمان را که گریه کننان التماسشان می کند، کشان کشان به خوابگاه خودشان می برند و نیمه شب، جسد خونالود زن را بیرون می اندازند!
درنگ چهارم: دهه هزار و سیصد و پنجاه، ایران، مبارزات انقلاب اسلامی: مأموران پادشاه آریامهر ایران( نور به قبرش ببارد)برای اعتراف گرفتن از یکی از مبارزان انقلابی جلوی رویش نوزاد چند ماهه اش را با قیچی، تکه تکه می کنند!!!
درنگ پنجم: دهه هزار و سیصد و شصت، جنگ ایران و عراق: نیروهای ایرانی عملیاتی انجام می دهند و عملیات لو می رود و مجبور می شوند فرار کنند. پیرمردی نمی تواند پا به پای بقیه بدود و جا می ماند. جیپ های عراقی به او می رسند و دو دست و پایش را به چهار چیپ می بندند و از چهار سمت می کشند و بدنش را به چهار قسمت افراض می کنند!بدن یک پیرمرد هفتاد ساله را.
درنگ ششم: دهه هزار و سیصد و هشتاد، افغانستان: جنگجویان آمریکایی به خانه یک مرد افغانی حمله می کنند، آن مرد زن زیبایی دارد. به آن زن جلوی شوهر و بچه هایش تجاوز می کنند و بعد از آن سر مرد را جلوی زن و بچه هایش با چاقو می برند! تا یادشان بماند که آمریکا مهد آزادی است.
درنگ هفتم: الحق که شایسته است نگاهی به خودمان بیاندازیم تا مطمئن شویم که نحن الحق! فکر می کنید اگر ما در روز عاشورا بودیم، طرفدار کدام گروه بودیم؟ هرچه باشد حسین آقازاده بود. ریش هم داشت. پدرش هم از آن خشک مقدس ها، چراغ بیت المال خاموش می کرد و حد زانی ها را می زد و... خدا را شکر که تاریخ باز نمی گردد. خدا را شکر که تاریخ باز نمی گردد.
این پست هم به مناسبت روز ولنتاین تقدیم به همه عاشقان نوع دوست. اگر حد بلد باشید می دانید که حد عدد بر بینهایت همیشه صفر است. حد انسانهای حق هم در برابر انسانهای ناحق صفراست. دراین زمان سخن از انا الحق گفتن خیلی سخت است. صحبت از بزرگی انسان کردن خیلی سخت است. اصلا صحبت از انسان کردن خیلی سخت است.
تبلیغات








