یک بازی فوتبال را در نظر بگیر. که باید برنده ای داشته باشد لزومن. و الآن در دقیقه هشتاد هستیم. و نتیجه مساوی است. هر دو تیم ماهها برای این بازی تمرین کرده اند و در حال حاضر هیچ بازیکنی به هیچ چیز دیگری جز پیروزی خودشان و شکست رقیبشان نمی اندیشد. هر برخورد کوچکی حرف ها و تنش های تند و تیزی را موجب می شود. تماشاگران بدترین فحش هایی را که بلدند به هم می دهند. نطفه های یک تشنج بزرگ شکل گرفته است. یک نبرد واقعی در جریان است.
در همین موقع حسن میراب، که تا حالا از دهشان طزرجان بیرون نیامده و واژه فوتبال را حتا برای تلفظ کردن دشوار و مسخره می یابد، از در ورودی ورزشگاه وارد می شود.