تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

تفسیر یك دوبیتی.

از کلاسور شعر , حرف نو ,

چهارشنبه 28 مرداد 1388

سگی هستم زبان بسته ، خمیده              كه چـوپان­ش زبان­ش را بریده،

سگی كـــو عو كند، لـــكن نفهمند               كه گرگی در لباس میش دیده.

سعید حاجی زاده.

 مرداد 1388.

مدتی پیش توی ایستگاه BRT بودم. توی صف ایستاده بودم و صف كم كم جلو می رفت و ملت سوار می شدند. درست وقتی نوبت به من رسید اتوبوس پر شد و من ایستادم برای اتوبوس بعدی. در اتوبوس بسته شد و من دستی را دیدم كه آرام رفت توی جیب كت یكی دیگر. اول برای چند لحظه متعجبانه نگاه كردم و اما تا خواستم حركتی كنم اتوبوس حركت كرد. من می دانستم كه تا ایستگاه بعدی جیب این آقا توی شلوغی BRT زده خواهد شد و اما هیچ راهی نداشتم كه به او بگویم. اتفاق جالب تر این بود كه باور م هم نمی شد كه منی كه می دانم كسی دست ش را كرده توی جیب دیگری هیچ كاری ازم بر نمی آید. از وجود این اطلاعات به درد نخور توی سرم تعجب كرده بودم.

حكایت امروز ماست. امروز كه خیلی چیزها را می دانم و حتا باور كردن این كه خیلی ها حرف م را نمی فهمند برای م سخت است. امروز كه از هجوم این اطلاعات به درد نخور گیر كرده ام. چت زده ام. كپ كرده ام. خرد شده ام. انگار لال و افلیجی كه شاهد جنایتی عظیم بوده و اما این اطلاعات ش تنها درون خودش می چرخند و راهی برای بیرون ریختن شان نیست. به قول دوستی، انگار همیشه چشم در چشم قاتلی راه رفتن.

این روزها عجیب هوای "پدر مادر ما متهمیم" را استشمام می كنم. منتها نسخه ی سیاسی-مذهبی اش را.

نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 04:24 ب.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

انفصال

از کلاسور حرف نو ,

سه شنبه 13 مرداد 1388

 

1- هیچ کس دست بچه های فال فروش سر میدان را نگرفت. 2- مردم مشغول زیگ زاگ رفتن بودند. 3- علی(ع) توی کوچه های جنوب تهران گم شده بود.

1- بچه هایی که زمستان و تابستان رنگ به صورت ندارند. 2- پرچم ها و مچ بند های رنگارنگ در هوا تاب می خوردند. 3- تهران، خیلی بزرگتر از کوفه بود.

1- پسرک  فال فروش دست بالا 5-6 ساله است. 2- مردک عوام فریب پشت میکروفن برای مردم هوادارش سخنرانی می کرد. 3- و چاه های تهران بسیار عمیق تر بود و اشک‌های علی (ع) پُر شان نکرده بود.

1- افغانی یا ایرانی...به هر حال کودک. 2- مردم، گاه چپ و گاه راست، 3- و تو البته اهدنا الصرط المستقیم...

1- و هنوز آن قدر کوچک است که حتا نمی داند "فغر" چیست. 2- ... چون حیوان‌هایی وحشی می دریدند. 3- الهی قربان نامتان بروم آقا،

1- کودک استخوانی فال فروش، منتظر حکومت "تو" ست. 2- استخوان کودک مظلوم زیر پای همه‌شان له شده است،

                                                                                      3- زودتر بیا!

 

 

نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 11:43 ب.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 14 مرداد 1388 و ساعت 12:00 ق.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©