یکی از شعرهای فریدون مشیری، که برای من بسیار عزیز است:
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود.
با بنفشه ها نشسته ام،
سالهای سال،
صبحهای زود.
***
در کنار چشمهی سحر
سر نهاده روی شانههای یکدگر،
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهرهها نهفته در پناه سایههای شرم،
رنگها شکفته در زلال عطرهای گرم،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه،
بهترین سرود.
***
مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد مرا سبک تر از نسیم،
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو – که رسته در کنار هم-
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها و عطرها،
بهترین هرچه بود و هست،
بهترین هرچه هست و بود.
***
در بنفشه زار چشم تو،
من ز بهترین بهشتها گذشته ام،
من به بهترین بهارها رسیدهام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظههای هستی من از تو پر شدهست
آه.
***
در تمام روز،
در تمام شب،
در تمام هفته،
در تمام ماه،
در فضای خانه، کوچه، راه
در هوا، زمین، درخت، سبزه، آب،
در خطوط در هم کتاب،
***
در دیار نیلگون خواب.
ای جدایی تو بهترین بهانهی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
***
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشتهام.
***
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش،
عطرهای سبز و آبی و کبود،
نغمههای ناشنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و سازها.
***
روی مخمل لطیف گونههات،
غنچههای رنگ رنگ ناز،
برگهای تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگها و رازها.
***
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب.
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود:
"بهترین بهترین من" خطاب می کنم،
بهترین بهترین من!
تبلیغات


